قطعاً (پسازاین تمامی این قطعاًها را شاید بخوانید چون هیچچیز در این مقاله قطعیت ندارد) اگر بخواهیم از عناوین شوتر تعریف کوتاهی داشته باشیم، میتوانیم در این جمله راز این سبک پرطرفدار را بهراحتی شرح دهیم: شوتر یعنی لذت بردن از شلیک و کشتار موجودات زنده. مطمئناً غیرازاین نیست، چه بتلفیلد و ندای وظیفه و چه بایوشاک و اورواچ و غیره و غیره؛ همگی این عناوین به شما لذت کشتن و از بین بردن را ارائه میدهند که البته وظیفهی هر بازی شوتری است. اما بگذارید سریعتر به اصل مطلب برسیم، عنوانی که امروز قصد تحلیلش را دارم بههیچوجه اینگونه نیست؛ Spec Ops The Line از آن دست عناوینی است که دودسته از افراد بههیچوجه نمیتوانند آن را تحمل کنند: 1- کسانی که علاقهای به داستان یک بازی ندارند و تنها به دنبال گیم پلی هستند. 2- افرادی که هرروز بازیهای شوتر را برای چندین مرتبه روی بالاترین درجهی سختی به اتمام میرسانند و بهعبارتیدیگر خورهی بازیهای شوتر هستند. حتی کاور بازی هم نوید چنین عنوان کسالتآوری را میدهد؛ برای مثال خود من هنگامیکه با شنیدن تحسینها و تعریفهای بسیار افراد از این بازی تصمیم به خرید آن گرفتم، با دیدن کاور آن چند لحظهای جا خوردم چراکه چنین کاوری معمولاً دربازیهای درجه 2 و 3 دیده میشود و شاید کاور برخی از این بازیها، بسیار جذابتر از کاور بازی د لاین باشد. به هر حال بگذارید بگویم در صورتی که بازی را تجربه نکردهاید همین الان قبل از خواندن مطلب آن را بخرید و بازی کنید و هنگامیکه به فسمت Welcome رسیدید باز گردید و خواندن مقاله را از سر بگیرید، چرا که جدا از بحث اسپویل که قطعاً در این مقاله جای خواهد داشت، تقریباً نظم و ترتیب خاصی در مطلب وجود ندارد و ممکن است برای بسیاری از افراد که بازی را تجربه نکردهاند، پیچیده و سر در گم کننده باشد.
![[عکس: spec_ops_the_line_wallpaper.jpg]](http://s9.picofile.com/file/8302659576/spec_ops_the_line_wallpaper.jpg)
در ابتدا این موضوع به میان آمد که Z برای بسیاری از افراد ممکن است خوشایند نباشد اما چرا؟ قطعاً اگر این بازی را تجربه کرده باشید میفهمید که چرا، دلیل این امر بسیار ساده است، x بههیچوجه گیم پلی لذت بخشی ندارد! آری همینطور است، شما از پنج دقیقهی ابتدایی بازی این موضوع را درک میکنید. بر خلاف سری بتلفیلد یا COD در اینجا بههیچوجه کشتن انسانها جالب نیست و تنها نکتهی جالب این است که این موضوع کاملاً عمدی و حاصل تلاش سازندگان بوده. همگی به خوبی می دانیم که ساختن یک بازی با سبک و سیاق شوتر های بزرگ و حتی فراموش شده کاملاً آسان است، یک کپی از روی آنها با اسم و محیط و شاید سلاحهای متفاوت بساز و یک اسم (از دستهی ریون بگیر تا حادثه در تهران) برایش انتخاب کن و روانهی بازارش کن. ولی سازندگان بازی در استودیوی Yager متوجه این موضوع شدهاند که اینکار، با اینکه احتمال پولسازی چنین ایدهای بسیار زیاد است، خیلی سریع آن را به دست فراموشی خواهد داد و دوباره چرخه ادامه خواهد داشت. در نتیجه د لاین کاملاً عکس این قضیه را طی کرد و به کلی قوانین و المانهایی که بتلفیلد و ندای وظیفه آنها را برقرار ساخته بودند، در هم شکست. Z یک شبیه ساز شوتر است نه یک شوتر، x یک واقعیت از جنگ است نه عنوانی که امروز بتلفیلد 1 نام دارد (در اینجا لازم میدانم از تمامی طرفداران این سری عذر بخواهم). درست است که بتلفیلد همیشه یک میدان نبرد واقعی را برای ما تداعی میکرده اما خودمانیم مگر کشتن انسانهای دیگر برای یک ذهن سالم لذت بخش است؟ مگر رد شدن با تانک یا حملههای فضایی که موجب قتل عام میلیونها نفر میشوند میتوانند لذتی برای ما در واقعیت داشته باشند؟ بر فرض مثال که اصلاً همینطور است و میتوانند لذت خاص خود را داشته باشند اما مگر میشود به راحتی و گاهی اوقات به تنهایی یک ارتش را نابود ساخت؟ جالب است بدانید x هم همین کار را میکند، شما را در نقش واکر جای میدهد که در انتهای بازی یک ارتش را نابود کرده و به سوی هدف میرود؛ حتی کانرد هم در یکی از مکالمهها همین را به واکر میگوید:
” Well done Walker, you've done what the storm could not: destroyed the Damned 33rd. Do you feel like a hero yet?”
"خیلی خوبه واکر، تو کاری کردی که طوفان نتونست انجام بده: نابودکردن Damned 33rd. حس قهرمانها رو داری؟"
اما مشکل اینجاست که واکر (بخوانید بازیکن) بههیچوجه نمیتواند لذتی از این کشتار داشته باشد. در ابتدای بازی، لحظهای که سوار بر بالگرد هستید و دشمنان را به رگبار بستهاید لذت خاصی به شما دست میدهد، اما این لذت پس از مدت کوتاهی زایل میشود و با دیدن صحنهی برخورد یکی از بالگردهای دشمن به آن تکهی بزرگ فلزی تقریباً حس تنفری به شما دست میدهد اما بازی همینجا شما را متوقف میسازد و با یک برخورد شدید شما را به ابتدا میبرد. همین صحنه در اواخر بازی نیز اتفاق می افتد، پس از کشتن رابرت (گویندهی رادیو) سوار بر بالگرد میشوید و شروع میکنید به نابود کردن ساختمان و سپس بازی به ابتدا باز میگردد (حداقل در ظاهر و چقدر شبیه به کیلزون 3!) اما پس از برخورد بازی ادامه پیدا میکند و ریتم بسیار سریعی پیدا میکند. شروع میکند به باراندن هزاران گلوله بر روی سر شما، شروع میکند به کشتن و بی رحم شدن و...، همینجا متوقف میشویم چون حالا زمان بحث در این باره نیست. باز میگردیم به سراغ صحبت خودمان، کاپیتان واکر هیچ لذتی از کشتن نمیبرد! این را بازی به یکباره به شما میفهماند، درواقع دقیقتر که بگویم بازی به شما میفهماند اینکه کشتن، قرار گرفتن پشت مسلسل، ترکاندن سر سربازها (باید بگویم بزرگترین لذت بازی، چرا که تنها چیزی که باعث میشد کمی لذت از بازی به من دست بدهد وجود این قابلیت نابود و تکه تکه شدن سربازهای بدبخت بود که در کنار ترکیدن و قطع شدن اعضای بدنشان با نارنجک بازی را کمی خشنتر میکرد اما در پایان بازی واقعاً مانند همین الان از خود خجالت کشیدم.)، آتش زدن بشکهها و انفجار آنها و حرکات مختلف برای مبارزات نزدیک همه و همه هیچ حس خاصی به شما نمیدهند، در صورتی که در بازیهای دیگر برق خاصی برای هرکدام از این حرکات در چشمان بازیکن نقش میبندد. همهی اینها می گویند که واکر یک ابر سرباز نیست که به ماشین کشتار انسانی تبدیل شده است. بلکه واکر کسی است که بخاطر برخی مشکلات همهی اطرافیانش را، چه دوست و چه دشمن تبدیل به ماشینهای کشتار کرده است و تنها یک راه برای رد کردن این حرف وجود دارد که واکر به راحتی از آن کمک میگیرد بی آنکه تا انتهای بازی ذرهای متوجه آن باشید...
داستان بازی پس از سقوط با ورود گروه دلتا به خاکهای دبی آغاز میشود. مأموریت ساده است: امواج رادیویی را پیگیری کنید و بازماندگان را نجات دهید، افرادی که تا قبل از ورود شما 5000 نفر بودند، همانطور که کانرد میگوید:
" There were over five thousand people alive in Dubai, the day before you arrived. How many are alive today, I wonder? How many will be alive tomorrow?"
“اونجا تو دبی، قبل از روزی که شما وارد شدید، پنج هزار نفر از مردم زندگی میکردن. امروز چند نفر زندن، من تعجب میکنم؟ چند نفر فردا زنده خواهند بود؟"
![[عکس: Spec_Ops_The_Line_1.jpg]](http://s9.picofile.com/file/8302658184/Spec_Ops_The_Line_1.jpg)
![[عکس: WhitePhos.jpg]](http://s8.picofile.com/file/8302658318/WhitePhos.jpg)
پسازاین توهمات واکر تشدید میشوند؛ واکر در برخی اوقات، در خیالات خود انسانهایی را میبیند که درحال سوختن هستند، جهنم بزرگی برپا شده و واکر در آن هم خود و هم افراد بی گناه را درحال سوختن میبیند. اما یکی دیگر از عجیبترین بخشهای بازی که در هیچ مقالهای اثری از آن ندیدم، قسمتی است که توهم عجیبی به واکر دست میدهد (نمیدانم شاید هم باگ باشد اما به دلیل دیالوگی که نشانهی تعجب واکر از وضع پیش آمده است، چنین احتمالی نمیدهم)، پس از دزدیدن آب، درحال کمک به تیمش است که ناگهان به تنهایی وارد اتاقی میشود که بلافاصله شروع به چشمک زدن و سیاه شدن و دوباره عادی شدن صفحه میکند، با هربار چشمک زدن دو چیز در اتاق حرکت میکنند، اول دشمنی که در اتاق است و از لباسهای مخصوصی که کمی طول میکشد تا از بین بروند پوشیده و دوم مجسمهی سفیدی که در اتاق است و عقب و جلو میرود. به هر حال نمیدانم این باگ یا هرچیز دیگر چه تأثیری بر روی من داشت که هرجا به این مجسمهها بر میخوردم آنها را نابود میکردم و واقعاً از این قضیه خبری ندارم.
پس از کشف خیانت کانرد، تیم دلتا با پیرمردی آشنا میشوند که یک سرباز کهنه کار است و قصد مقابله با کانرد را دارد، به همین دلیل وارد قسمت نگهداری آب دبی شده و به کمک دلتا فورس تمامی آب اهالی را می دزد و متأسفانه یا خوشبختانه، کامیونها پس از کمی درگیری تصادف میکنند و آب از بین میرود. در اینجا واکر از خواب بیدار میشود، پس از تصادف به هوش میآید و با لباسهای پاره به سمت کامیونها و مردمی که درحال برداشتن آب از آن و نفرین کردن او هستند پیش میرود. ناگهان به همان فرماندهی پیر برخورد میکند، از واکر میخواهد که قبل از آتش گرفتنش او را با یک گلوله بکشد، واکر میتواند او را بکشد یا اینکه او را رها کند تا با عذاب بمیرد. پسازاین وارد مرحلهی ریگروپ شدن میشویم و به سمت کانرد به راه می افتیم. در بین این حوادث مدتی است که واکر یک بی سیم پیدا کرده و با کلنل کانرد درحال صحبت است و میفهمیم که او مدتها پیش جان واکر را حفظ کرده است. حالا تیم دلتا به سوی رابرت درحال پیش رفتن هستند، او را پیدا میکنند، رابرت یک بلندگو در دبی است، او تقریباً از ابتدای بازی، تیم دلتا را به بازی گرفته و حسابی به آنها خندیده است. حال که او را پیدا کردهاند، بازهم به خودشیرینی ادامه میدهد تا اینکه ناگهان لوگو از عصبانیت چند تیر به سر او شلیک میکند و او را میکشد. اینگونه مشخص میشود که تمامی آنها درحال تغییر هستند. قبل از همه واکر به این مشکلات روانی دچار شده است، در یک قسمت هنگام پایین آمدن از زیپ لاین یک سرباز بر سر راه زیپلاین است و واکر که طبق معمولاً زودتر از همه با زیپلاین درحال پایین رفتن است به او برخورد میکند و اینجا صدای آدامز که دوست قدیمی واکر است و درحال پایین آمدن از زیپ لاین است شنیده میشود که او را از کشتن سرباز منع میکند و از سوی دیگر سرباز تفنگ خود را به سوی واکر برای شلیک میآورد که اگر کشتن او را انتخاب کنید، واکر سرباز را با خشم هرچه تمامتر و به طور وحشیانهای میکشد.
پس از کشتن رابرت و درگیریهای بسیار با افراد کانرد به یک بالگرد میرسید و پس از پشتیبانی از لوگو با مسلسل بالگرد شروع به پرواز میکنید. پس از مدتی طوفان شن به پا میشود و شما با یک تصادف از طرف بالگرد درحال سقوط دشمن، شروع به سقوط میکنید که ناگهان واکر که درحال تلاش برای ایستادن است از بالگرد پایین می افتد (همان صحنهی ابتدای بازی).
![[عکس: Spec_Ops_The_Line_4.jpg]](http://s9.picofile.com/file/8302658192/Spec_Ops_The_Line_4.jpg)
33rd Soldier: They're pied down on top of the gatehouse. Move in!
LT Adams: Shit! Here they come.
33rd Soldier: It's over! We have you surrounded. Lay down your weapons.
LT Adams: F*** you! Just shoot me! I'm standin' right here! Come on!
33rd Soldier: Secure the building.
LT Adams: Shoot me, goddammit! F***in' SHOOT ME!
COL Konrad: This is your last chance, Walker. Surrender... or my men will cut you down.
LT Adams: Don't you dare- (Walker drops his weapon) Well, f*** you then! I didn't come this far to surrender.
CPT Walker: It's the only way inside that tower-
LT Adams: For f***'s sake, give it up! The mission's over. We failed!
CPT Walker: Not while I'm still breathing.
LT Adams: Fine... then keep breathin'.
در اینجا یک فداکاری واقعی رخ میدهد. آدامز واکر را به پایین پرت میکند و واکر شروع به فرار میکند. اینگونه است که بازی کاخ افتخارات شما را پایین میآورد. شاید افتخار بزرگی باشد که یک ارتش را پشت سر نهادهاید، اما حالا چه؟ فرار؟! پشت سر او چندین راکت به زمین برخورد میکند و واکر با آخرین راکت زمین میخورد. اینجاست که بازهم کانرد پشت بی سیم صحبتی دارد:
"Your friends, dead. The world on fire. And you... alone. You're a failure. Finally, something we have in common"
"دوستای تو، مردن. دنیا آتیش گرفته. و تو... تنها. تو یه بازندهای. بلاخره، ما یه چیز مشترک داریم"
واکر دوباره شروع به پیش رفتن میکند، به برج خلیفه میرسد، وارد میشود و...
پس از ورود واکر به برج بازی اصلی آغاز میشود. از همان ابتدا، دو آکواریوم بسیار بزرگ به چشم میخورند که پر از "آب" هستند، آری آب! بزرگترین کلید و ارزشمندترین کالا در دبی، همه جا پر از این مایع ارزشمند است. کمی جلوتر که میروید چندین سرباز را میبینید که آماده ایستادهاند. این مکالمهی کوتاهی است که کمی شما را به فکر وا میدارد:
33rd Soldier: Squadron, ten-hut! Captain Walker, we're all that's left of the Damned 33rd. We surrender, sir, Dubai is yours.
CPT Walker: Where. Is. Konrad.
33rd Soldier: Where he's always been. Upstairs, waiting for you.
کمی صبر میکنید تا آسانسور باز شود، وارد آن میشوید و صبر میکنید تا به طبقهی موردنظر برسد. هنگامیکه به اینجا میرسید بازهم همه جا را آب فرا گرفته است. یک خانهی کاملاً مجلل و لوکس و پر از آب در این خرابهها وجود دارد. اگر به سمت میز نگاهی بیاندازید میتوانید یک یادداشت را ببینید که از سمت کانرد است و متن آن چنین است:
"Jeremy. Someday, people will tell you about your father. For that, I'm sorry. I love you."
"جرمی. یه روز، مردم دربارهی پدرت به تو میگن. برای اون، من متأسفم. دوست دارم."
سپس به انتهای تمامی این ماجراها میرسید. کلنل کانرد را درحال کشیدن یک نقاشی از صحنهای بسیار آشنا میبینید؛ آری این صحنه، همان منظرهی مادر و دختر است که سوخته بودند و حال اینجا هستند، بر روی یک بوم نقاشی. کانرد از شما میخواهد تا جلو بروید، در مقابل شما مردی بر روی صندلی کهنهای افتاده است. هنگامیکه صندلی را میچرخانید مردی را میبینید که لباسی نظامی بر تن دارد و نام Konrad بر رویان نقش بسته است. اسلحهای که در دست اوست را بدست میگیرید و کلنل کانرد شروع به صحبت میکند. در اینجا همه چیز برای شما روشن میشود. اینکه واقعاً واکر کیست، اینکه دلیل لذت نبردن شما از این کشتار چیست، اینکه این افراد که بودند و شما چه کردید.
کانرد به واکر میفهماند که او تنها یک بیمار روانیست که بدون دلیل مردم را به زجر کشیدن وا میدارد. از ***** شدهها گرفته تا کسانی که با فسفر سوختند. همه و همه بخاطر واکر بوده. واکر حتی با هم تیمیهای خود نیز کاری کرده بوده تا تبدیل به افرادی شبیه به خود او شوند. آنها سربازانی که برای دفاع شخصی به سمت آنها شلیک میکردهاند را به قتل رسانده بود. آری اگر دقت کرده باشید اعضای 33rd هنگام دیدن واکر گوش به فرمان ایستاده بودند و هیچ حملهای به او نمیکردند. واکر همه چیز را عوض کرده بود و همه جا را به بدبختی و خاک و خون کشیده بود اما نیاز به کسی بود که او را سرزنش کند، او را متهم سازد و او را بجای خود قربانی کند. و این فرد کسی جز کانرد نبود. اگر بی سیمی که واکر پیدا کرده بود را در یاد داشته باشید با دیدن یک صحنه میفهمید که این بی سیم خراب بوده است. میفهمید که چقدر از مأموریت خود فاصله گرفتهاید. و بازهم مکالمهای دیگر صورت میگیرد:
CPT Walker: What happened here was out of my control.
COL Konrad: Was it? None of this would've happened if you'd just stopped. But on you marched. And for what?
CPT Walker: We tried to save you.
COL Konrad: You're no savior. Your talents lie elsewhere.
CPT Walker: This isn't my fault...
COL Konrad: It takes a strong man to deny what's right in front of him. And if the truth is undeniable, you create your own. The truth, Walker, is that you're here because you wanted to feel like something you're not: A hero. I'm here because you can't accept what you've done. It broke you. You needed someone to blame, so you cast it on me: a dead man.
![[عکس: SpecOps63.jpg]](http://s9.picofile.com/file/8302658234/SpecOps63.jpg)
2- شروع به کشتن سربازهای آمریکایی کنید و تمامی آنها را از بین ببرید.
3- شروع به شلیک کنید ولی به دست سربازان کشته شوید.
اما جالب این است که هیچیک از این پایانها، پایان مثبتی محسوب نمیشود و حتی پایان بازگشت به خانه هم به گونهای دردناک و رقت آور است.
اما جذابترین پایان از نظر من، کشتن سربازان است که در انتها بی سیم را بدست میگیرید و به فرمانده ای که پشت خط است می گویید: Gentleman, welcome to Dubai وبازی در تمامی پایانها با یک نما ازشهر ویران و متروک دبی که بدست شما اینگونه شده پایان مییابد.
برچسب:
نویسنده: استخدام کار